وقتی فرامتن بلای جان سینما می‌شود

همه‌چیز برمی‌گردد به این واقعیت که متأسفانه در کشور ما هنوز آشنایی کافی با سینما وجود ندارد. این ناآشنایی حقیقی و علمی مردم و گاه هنرمندان با سینما، همواره باعث  ایجاد مجادلات  و  سوءتفاهم‌هایی می‌شود یا مشکلاتی در اکران فیلم‌ها، نمایش آنها، اخذ پروانه نمایش و مواردی از این دست پیش می‌آید. امروز قصد داریم این مسأله را ریشه‌یابی کنیم.

درواقع ریشه این مشکل به شناخت ژانرها و زمینه فیلم‌ها بازمی‌گردد که موضوع جلسه امروز ماست‌؛ زمینه‌ای که آن را تحت عنوان  سینمای اجتماعی  با حضور کارشناسان فارغ‌التحصیل‌شده از مدرسه نقد آقایان محمد‌امین احمدی و سید‌علی ماه و سرکار خانم نگار زهرایی در روزنامه  جام‌جم  بررسی کرده‌ایم.

بهزاد زهرایی: امروز بیستمین جلسه از سلسله ‌مباحث بررسی سینمای ایران و جهان را با حضور فارغ‌التحصیلان مدرسه نقد آغاز می‌کنیم که به موضوع سینمای اجتماعی در ایران می‌پردازد.
می‌دانیم که درسینما ژانرهای مختلفی وجوددارد: اکشن، ملودرام،جنگی، تاریخی،کمدی، وسترن، نوآر،وحشت و…که شناخته‌شده هستند.متأسفانه مدتی است در کشور مرسوم شده که فیلم‌های دارای درون‌مایه اجتماعی را تحت عنوان  ژانر اجتماعی  دسته‌بندی می‌کنند و این اصطلاح صد‌در‌صد نادرست است.
به‌واقع، ماژانرها را براساس ویژگی‌های‌شان بررسی می‌کنیم. مثلا ملودرام، داستانی غم‌انگیز همراه با اشک‌و‌آه است که می‌تواند درون‌مایه عاشقانه داشته یا نداشته باشد. ملودرام همواره با برجستگی احساسات انسانی و عناصر عاطفی شدید همراه است.
می‌توانیم ملودرامی با زمینه عاشقانه داشته باشیم یا ملودرامی با زمینه اجتماعی‌. بنابراین ملودرام می‌تواند قالب یا ساختار فیلم باشد، نه این‌که ما ژانری به نام  اجتماعی  داشته باشیم. چون برای تقسیم‌بندی هر ژانر باید المان‌های روایی و ساختاری کاملا مشهود و قابل مقایسه با دیگر ژانرها وجود داشته باشد.
در ادامه بحث قصد داریم درباره کاربرد موضوعات اجتماعی در سینما و تأثیرگذاری آنها صحبت کنیم. در دور اول، بحث را با محوریت الزامات فیلم‌های دارای درون‌مایه اجتماعی، درام‌های اجتماعی یا ملودرام‌های اجتماعی آغاز خواهیم کرد. فیلم اجتماعی چیست و چه مشخصاتی دارد؟

محمد‌امین احمدی:
 در ابتدا باید بگویم هر‌وقت صحبت از تعریف علمی سینما می‌شود، متأسفانه هرکسی با این موضوع سلیقه‌ای برخورد می‌کند. ما هنوز بر سر بدیهیات و تعریف پایه و علمی سینما به یک جمع‌بندی واحد نرسیده‌ایم.
خیلی از دوستان یک فیلم شخصی می‌سازند که دغدغه شخصی دارد، یا یک کار تجاری محض است که قرار بوده صرفا یک فیلم سرگرم‌کننده باشد، ولی به اسم فیلم اجتماعی برای آن تبلیغ می‌کنند. پس ما اول باید تعریف  سینمای اجتماعی  را مشخص کنیم؛ فیلم‌هایی که به مسائل و مشکلات واقعی جامعه می‌پردازند. این نوع سینما تلاش می‌کند با بازنمایی چالش‌هایی مثل فقر، تبعیض، خشونت، اعتیاد، بحران‌های خانوادگی، نابرابری‌های جنسیتی و تضاد سنت و مدرنیته، آگاهی اجتماعی را افزایش دهد و مخاطب را به تفکر وادارد و برخلاف ژانرهای مشخصی مثل کمدی یا سینمای اکشن، سینمای اجتماعی بیشتر یک رویکرد یا مضمون است تا یک ژانر.
ویژگی‌های اصلی آن را هم اگر بخواهیم صرفا به‌صورت سرفصل بیان کنیم: یک مورد آن بازنمایی مسائل اجتماعی و روزمره جامعه است. حالا می‌توانیم چند فیلم را به‌عنوان مثال بیاوریم. فیلم جدایی نادر از سیمین یا فیلم بچه‌های آسمان آقای مجیدی.
موضوع بعدی آن، نقد اجتماعی و سیاسی غیرمستقیم است.به‌دلیل محدودیت‌ها و سانسورهای موجود در ایران، اهمیت سینمای اجتماعی در ایران، به‌عنوان یکی از ارکان بزرگ فرهنگ و هنر، نقش حیاتی در پیشرفت و توسعه کشور و لایه‌های فرهنگی جامعه ایفا می‌کند.
حالا اگر بخواهیم به‌صورت سرفصلی دلایل اهمیت سینمای اجتماعی را برشماریم، یکی افزایش آگاهی عمومی است. سینمای اجتماعی با به‌تصویر‌کشیدن مسائل و مشکلات واقعی جامعه، مثل فقر، بیکاری، تبعیض و…  آگاهی مخاطب را نسبت به این موضوعات بالا می‌برد.
این فیلم‌ها با روایت داستان‌های ملموس به مردم کمک می‌کنند تا درک بهتری از چالش‌های موجود در جامعه به دست بیاورند و به فکر راه‌حل بیفتند. این آگاهی می‌تواند به تغییرات مثبت در نگرش و رفتار اجتماعی منجر شود. این موضوع خیلی با بحث سیاه‌نمایی فرق می‌کند.
موضوع بعدی، ایجاد همدلی و همبستگی اجتماعی است. فیلم‌های اجتماعی با نمایش وضعیت اقشار مختلف جامعه و گروه‌های گوناگون و با نشان‌دادن کاستی‌ها، نارسایی‌ها و موضوعاتی مثل فساد و ناکامی، توجه سیاست‌گذاران، سیاستمداران و دیگر افراد مؤثر در جامعه را به‌سوی این مسائل هدایت می‌کند و در نتیجه باعث تصمیم‌گیری‌های بهتری می‌شود.
مورد بعدی، نقد سازنده و اصلاحات اجتماعی است. خب شما وقتی در گام نخست متوجه وجود یک مشکل نباشید، نمی‌توانید آن را حل کنید. یکی از وظایف این سینما نشان‌دادن این مشکل است؛ نشان‌دادن مسائلی که وجود دارد.

سید‌علی ماه: 
سینمای اجتماعی ایران یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین جریان‌های سینمایی کشور است که بازتاب‌دهنده مسائل و واقعیت‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مردم بوده و سعی می‌کند این مسائل را از طریق داستان و شخصیت‌ها به تصویر بکشد. سینما به‌عنوان رسانه‌ای تأثیرگذار، همواره بازتاب‌دهنده وضعیت‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جوامع مختلف بوده است. در ایران، سینمای اجتماعی یکی از جریان‌های جدی و منتقدانه در برابر وضعیت‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و انسانی به شمار می‌آید. این نوع سینما با نگاهی واقع‌گرایانه تلاش دارد زندگی روزمره، تضادهای اجتماعی، بحران‌های خانوادگی و مسائل عدالت اجتماعی را تصویر کند.
با این مقدمه‌ای که عرض کردم، این سؤال پیش می‌آید که کدام فیلم و سینما را می‌توان اجتماعی خواند؟ آیا سینمای اجتماعی ما حقیقتا وجود دارد و می‌تواند آن حقیقت و مسائل مربوط به اجتماع را به تصویر بکشد؟ گاهی فیلم‌های امروز در گیشه‌ها ساختاری دور از واقعیت از یک دغدغه اجتماعی و فرهنگی را ارائه می‌دهند.
شاکله یک فیلم خوب اجتماعی را واقعیت می‌سازد. حالا آن واقعیت یعنی هرآنچه می‌توان با چشم دید و آنچه را که نمی‌توان دید. یک موقع یک حس از ما، مثل حس حسادت یا حس ترس، یک واقعیت است. یک ساختمان، یک بنا، یک ماشین یا هر وسیله دیگری، یا حتی یک انسان، آن‌هم واقعیت است. آنچه در این زمینه به ما کمک می‌کند فیلم خوب اجتماعی داشته باشیم، ارزش‌هاست. یعنی در کنار پرداختن به بحث واقعیت‌ها، ارزش‌ها نیز می‌توانند در ساختار یک فیلم اجتماعی برای بروز و ظهور کامل خود مؤثر باشند. احساس، تمایل و تعهد می‌توانند حرف اول را بزنند و مسأله اصلی باشند.
یکی از نقص‌هایی که در حوزه نه فقط محتوای اجتماعی، بلکه در دیگر ژانرها داریم، ماهیت و کلیت بحث عدم تسلط فیلمسازان ما به خود سینما و زبان سینماست. یک بخش آن مربوط به نوشتن است، یک بخش مربوط به ساختن و بخش دیگر مربوط به تدوین کردن. این مشکل در بحث محتوای اجتماعی ما نیز بروز و ظهور جدی دارد که در اینجا مثلا می‌توانیم بگوییم تسلط به زبان سینما وجود ندارد. زبان سینما در بسیاری از فیلم‌های خوب ما دچار فضای خطاب گونه می‌شود؛ به‌خصوص در محتوای اجتماعی‌. یعنی چون رسانه سینما را نمی‌شناسیم و از بیان یک داستان خوب با زبان سینما و فرآیند درست آن عاجزیم، ناخودآگاه این محتوای اجتماعی ما تبدیل به فضایی خطاب‌گونه می‌شود. در‌حالی‌که اگر آن بلاغت سینمایی وجود داشته باشد، حرف خوب را می‌شود خوب بیان کرد.

نگار زهرایی: 
در ابتدای صحبت می‌خواهم تعریف خودم از سینمای اجتماعی را بیان کنم. ترجیح می‌دهم به‌جای  اجتماعی  از  رئالیست  صحبت کنم. به‌نظر من بیشتر فیلم‌هایی که در بستر اجتماعی در ایران ساخته می‌شوند، در تلاشند واقعیت را نشان ‌دهند. از دیدگاه من، هنرمند فیلمساز با مشاهده جامعه خود انگیزه می‌گیرد تا آن فیلم را بسازد.
نکته دیگری که به‌نظرم می‌رسد این است که متأسفانه در سینمای ایران از اوایل دهه ۹۰ به بعد، بیشتر فیلم‌هایی که در بستر اجتماعی ساخته می‌شوند، تمرکزشان روی موضوعات اعتیاد یا مسائل اقتصادی است و این مسأله باعث تکرار در فیلم‌ها شده است. این تکرار موجب دافعه مخاطب می‌شود. به اعتقاد من یکی از اهداف سینمای اجتماعی این است که مخاطب با دیدن این فیلم‌ها به تفکر واداشته شود، جامعه را ببیند، مسائل و مشکلات را مشاهده کند و شاید حتی فیلم‌ها راه‌حلی ارائه دهند یا مخاطب خود به نتیجه و راه‌حلی برسد‌ اما این تکرار صرفا ممکن است باعث دلزدگی مخاطب شود و طبیعتا این امر موجب کاهش فروش می‌شود و تمایلی برای دیدن فیلم‌هایی با مضامین تکراری باقی نمی‌ماند.

سه سؤال کلیدی سیاه‌نمایی، راه‌حل یا تخصص

بهزاد زهرایی: اکنون به این جمع‌بندی رسیده‌ایم که سینمای اجتماعی باید در تقابل و تعامل با جامعه باشد و مهم‌تر از همه این‌که تلاش کند مشکلات را نشان دهد. با تأکید می‌گویم اگر توانایی داشته باشد، باید راه‌حلی هم برای مشکلات ارائه دهد اما قطعا وظیفه اولیه‌اش نمایش مشکلات اجتماعی است.
در اینجا به مسأله مهمی به‌نام  سیاه‌نمایی  می‌رسیم. سؤال اول این است: آیا نشان‌دادن مشکلات جامعه سیاه‌نمایی محسوب می‌شود یا خیر؟ اگر فیلمسازی مشکلات را نشان داد اما راه‌حلی ارائه نکرد، آیا سیاه‌نمایی کرده است؟ آیا اصلا هنرمند هنگام طرح سؤالات و بیان مشکلات، باید تخصص داشته باشد یا الزامی وجود دارد که حتما راه‌حل هم ارائه دهد؟

نگار زهرایی: 
به‌نظر من، هنرمند در ساخت اثر آزاد است و می‌تواند هر آنچه را می‌خواهد خلق کند و نمایش دهد. هیچ الزامی وجود ندارد که بایدها و نبایدهای خاصی در این مسیر ساخت فیلم تعیین شود‌ اما آنچه به نظر من درباره اصطلاح  سیاه‌نمایی مطرح است، این است که ما نمی‌خواهیم واقعیت‌های جامعه را بپذیریم. هنرمند این مسائل را در جامعه دیده است و آنها را در بستر سینمای اجتماعی نمایش می‌دهد. این مشکلات و معضلات وجود دارند.
به‌ طورکلی استفاده از واژه  سیاه نمایی  صرفا تعریفی است برای فریب خودمان تامشکلات موجود جامعه را نبینیم. اگر هنرمند تخصص داشته باشد، می‌تواند پاسخی برای آن موضوع ارائه دهد یا ندهد. به‌عنوان مثال، فیلم  ارادتمند، نازنین، بهاره، تینا  از نظر من فیلمی است که فیلمساز این معضل را دیده وصرفا قصد نمایش آن را داشته است. اتفاقا تا پایان فیلم، خود مخاطب از پوچی این زندگی که برخی انسان‌ها دارند، متأثر می‌شود. به نظرمن اگر درآن فیلم راه‌حلی ارائه می‌شد یا شخصیت‌ها مسیر درستی را طی می‌کردند، تأثیر فیلم کمتر می‌شد.
در مورد این‌که هنرمند حتما باید پاسخ دهد یا نه و این‌که اگر پاسخ می‌دهد آیا تخصصش را دارد یا خیر، می‌خواهم درباره فیلمسازانی صحبت کنم که صرفا معضلات را نشان می‌دهند و راه‌حلی ارائه نمی‌دهند. این دسته از هنرمندان متهم می‌شوند که چرا راه‌حلی ارائه نداده‌ای و به اصطلاح داری سیاه‌نمایی می‌کنی. سؤال من این است: افرادی که فیلمساز را مورد اتهام قرار می‌دهند، اگر خودشان آن تخصص را دارند، چرا در آن مورد صحبت نمی‌کنند؟ اگر می‌دانند راه‌حل آن مشکل چیست، پس چرا اصلا آن مشکل وجود دارد و  آن‌ را رفع نمی‌کنند؟ آیا خودشان در جایگاه پاسخگویی نباید بنشینند؟

احمدی: در مورد سؤال اول که  اصلا چه موضوعی سیاه‌نمایی به حساب می‌آید و چه موضوعی سیاه‌نمایی نیست ، با توجه به دفاع از آزادی بیان هنری توسط هنرمند، باید گفت هنرمند می‌تواند هر اثری را تولید کند. این وظیفه منتقد است که با در نظر گرفتن بسترهای اجتماعی و تاریخی و با تحلیل و تفکیک بین بازنمایی واقعیت و سیاه‌نمایی، مشخص کند چه‌چیزی واقعیت است و آیا با آن اجتماع همخوانی دارد یا خیر.
اگر همخوانی داشت، منتقد می‌تواند آن را به‌عنوان اثری اجتماعی و به‌دور از سیاه‌نمایی معرفی کند و اگر همخوانی نداشت، ممکن است آن را سیاه‌نمایی بداند.

X