لیلا محسنی – هنرجوی مدرسه نقد «جامجم»
فیلم «حال خوب زن» نخستین تجربه کارگردانی فیلم بلند مهدی بزرگی است که با تهیهکنندگی حسین کاکاوند ساخته شده است.
اثری در قالب ملودرام اجتماعی که با نگاهی روانشناختی، به یکی از مسائل کمتر مطرحشده در سینمای ایران میپردازد. داستان فیلم حول محور زن جوانی به نام سارا شکل میگیرد؛ زنی که پس از ازدواج، متوجه ناتوانی در برقراری رابطه زناشویی میشود و این مسأله بهتدریج به بحرانی پنهان اما عمیق در زندگی مشترک او و همسرش ابراهیم تبدیل میگردد. فیلم تلاش میکند با تمرکز بر فشارهای روحی، احساس شرم، سکوت تحمیلی و تنهایی زنانه، تصویری از زیست درونی شخصیت اصلی ارائه دهد؛ زیستی که بیش از آنکه در کلام نمود داشته باشد؛ در رفتار، نگاه و سکوتها بروز میکند. از منظر ساختاری و اجرایی، «حال خوب زن» در زمینه ریتم، میزانسن و تصویربرداری، عملکردی قابل قبول دارد و نشان میدهد کارگردان با حداقلها آشناست و تلاش کرده روایت را در فضایی کنترلشده پیش ببرد. با این حال، مسأله اصلی فیلم نه در اجرا بلکه در انتخاب سوژه و نسبت آن با مخاطب جشنوارهای قابل بررسی است. پرداختن به موضوعاتی از این دست – که ذاتا مخاطبی محدود، خاص و گروه سنی مشخصی را درگیر میکند – این پرسش را بهوجود میآورد که جایگاه چنین آثاری در چارچوب جشنوارهای ملی، مانند جشنواره فیلم فجر کجاست؟ جشنوارهای که قرار است آینهای از دغدغههای عمومی، مسائل فراگیر اجتماعی و تجربه جمعی یک جامعه باشد؛ آیا فیلمهایی با این سطح از مخاطب محدود، میتوانند نماینده سینمای ملی در مهمترین رویداد سینمایی کشور باشند؟ آیا بهتر نیست اینگونه آثار که بیش از هر چیز به گفتوگویی خصوصی و درونگروهی شباهت دارند، در بسترهایی تخصصیتر یا جشنوارههای موضوعمحور دیده شوند؟ تا هم اثر بهتر فهم شود و هم جایگاه جشنواره فجر دچار آشفتگی هویتی نگردد؟ حال خوب زن، اگرچه تلاشی صادقانه برای ورود به یک تابوی خاموش است اما همچنان با این چالش اساسی روبهروست که سینمای جشنوارهای، صرفا محلی برای جسارت در انتخاب سوژه نیست؛ بلکه نیازمند پیوندی روشن با مخاطب عام و مسأله جمعی نیز هست.