موجی که به ساحل نرسید: یادداشتی بر فیلم «موج نو»

معصومه مرادی‌هما – هنرجوی مدرسه نقد «جام‌جم»

فیلم «موج نو» ساخته لینکلیتر در سال ۲۰۲۵ در نگاه نخست تلاشی است برای ادای احترام به ژان لوک گدار و آغاز جنبش سینمایی‌ای که در دهه ‌ ۶۰ میلادی قواعد کلاسیک را به چالش کشید اما این فیلم نه جشن تولدی دوباره برای سینما بلکه مراسم ختمی است برای ایده رهایی هنری. آنچه لینکلیتر ساخته، بیش از آن‌که شور و جسارت موج نوی فرانسه را باز‌تاب دهد، تصویری است از شکست سینما در باز‌آفرینی خودش.

نکته‌ قابل توجه درباره فیلم این‌که قطعا روی سخنش با مخاطب خاص است و به هیچ‌وجه نمی‌تواند با مخاطب عام ارتباط بر‌قرار کند چراکه لازمه درک فیلم، تسلط کامل بر تاریخ سینما و خصوصا شناخت و اهمیت موج نو در سینمای جهان را می‌طلبد. فیلم در نگاه نخست سیاه و سفید و با قاب‌هایی متاثر از «از نفس افتاده» گدار هستند اما این کار بیشتر شبیه یک ژست است تا یک ضرورت. سیاه و سفید بودن فیلم به‌جای آن‌که حس تاریخ را منتقل کند، برای القای اصالت به‌کار رفته است. در‌واقع فیلم در دام همان چیزی می‌افتد که موج نو علیه آن شوریده؛ باز تولید فرم‌های مرده.
فیلم در یک‌سوم آغازین جذاب و پرکشش است و بعد از آن لینکلیتر صرفا به گدار و فیلمش (از نفس افتاده) می‌پردازد و به دیگر کارگردانان موج نو در حد معرفی ابتدای فیلم بسنده می‌کند گویی فیلم به نام گدار مصادره شده، که این شیوه روایت در تناقض با نام فیلم است. موج نو جنبشی حاصل از همفکری و همکاری گروهی همه اعضای کایدو در این رخداد مهم تاریخ سینماست. گدار و دوستانش در دهه ۶۰ دوربین را به خیابان بردند تا زندگی جاری را ثبت کنند، لینکلیتر دوربین را به گذشته برد تا یک موزه سینمایی بسازد و نتیجه چیزی جز یک بازسازی بی‌روح نیست. شخصیت‌ها نیز بیش از آن‌که انسان باشند، سایه‌هایی هستند که روی پرده حرکت می‌کنند. بازی‌ها دقیقند و چشمگیر اما در سطح باقی می‌مانند. سیبرگ هم تنها یک چهره زیباست، نه انسانی با رنج‌ها و شورهای واقعی. این سطحی‌نگری، فیلم را به نمایشگاه مومیایی مبدل ساخته است.
فیلم می‌خواهد ادای احترام باشد اما در عمل به خیانت نزدیک‌تر است. موج نوی فرانسه علیه قواعد سینمایی و ساختار‌های تثبیت شده قیام کرد ولی موج نوی لینکلیتر دقیقا همان قواعد را باز تولید می‌کند.
فیلم به‌شدت ساختار‌مند است. تدوین حساب شده و قاب‌های بیش از حد تمیز، دقیقا همان چیزی است که گدار از آن گریزان بود. اگر بدبینانه نگاه کنیم فیلم نه‌تنها موج نو را زنده نمی‌کند بلکه آن را دفن می‌نماید. چون نشان می‌دهد شورش‌های هنری هم در نهایت به کالای مصرفی تبدیل می‌شوند. فیلم اولین بار در جشنواره کن به نمایش در‌آمد و با استقبال و نگاه مثبت منتقدین رو‌به‌رو ‌شد اما این استقبال بیشتر به‌خاطر ایده فیلم بود تا خود فیلم.
جشنواره‌ها عاشق چنین پروژه‌هایی هستند؛ فیلم‌هایی که گذشته سینما را بازسازی می‌کنند با قاب‌هایی فریبنده و بازیگرانی خوش‌چهره. این جشنواره‌پسند بودن دقیقا همان چیزی است که موج نو علیه آن بود. گدار و تروفو می‌خواستند سینما را از سالن‌ها به خیابان‌ها بکشانند اما لینکلیتر آن را مجددا به سالن‌های رسمی باز‌گرداند. فیلم موج نو یک محصول جشنواره‌ای است نه یک اثر هنری.
فیلم در نهایت تصویری است از مرگ شورش. موج نوی فرانسه زمانی نماد آزادی بود اما موج نوی لینکلیتر به یک روایت تاریخی بدل شده. فیلم به ما می‌گوید شورش‌ها پیر می‌شوند، می‌میرند، راهی موزه می‌شوند و به کالای مصرفی تبدیل می‌گردند. واقعیت تلخ این‌که سینما دیگر نمی‌تواند شورش کند، تنها می‌تواند شورش‌های قدیمی را باز‌سازی نماید. موج نوی لینکلیتر اگر‌چه با عشق ساخته شده اما نشانگر این است که جنبش‌های رادیکال هم در نهایت به بخشی از تاریخ رسمی پیوند می‌خورند؛ بی‌روح و بی‌خطر. این اثر نه موجی تازه که باز‌سازی همان موج قدیمی است. فیلم به‌جای این‌که الهام‌بخش باشد سندی است بر مرگ رویاهای هنری.

X